من،سکوت...مینویسم
فقط پنج تا .....؟فقط میتونست پاهاش رو ببره توی شکمشو به مهتاب خیره بشه . قطره های آب سرازیر شد، افتاد، گل شد، فرو رفت،چال شد . اما باز ...شمرد. چهار تا پنج تا بیستا بزرگیش بود ....!از سیلی سرخ شده بود . باز آب سرازیر شد ..... افتاد .. چال شد . همه چیز حل شداما، فقط انباری چند تا آجر داشت وقتیکه اون تنبیه میشد.... ؟
| Design By : Night Skin |

