تبليغاتX
من،سکوت...مینویسم




















من،سکوت...مینویسم

روی پله ی چهارم یک ساختمان هفت طبقه ایستاده بود .لحظه لحظه ی نفسهایش برایش دشوار بود.صورت و دست و پاهایش کرخت شده بود .دستهایش روی نرده های  پله ی چهارم انگار کوبیده شده بودند ...

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 9:31 PM توسط طیبه پاكدل| |


Design By : Night Skin