من،سکوت...مینویسم
خوابی را که دیده بود دست نخورده گذاشت تا انتهای خیابان برای همه تعریف کند. دستش را زیر سوئی شرت کهنه ی دوستش پنهان کرده بود و...
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت
10:38 PM توسط طیبه پاكدل| |
| Design By : Night Skin |

