تبليغاتX
من،سکوت...مینویسم - بگذار گلایه باشد...بگذار اینبار




















من،سکوت...مینویسم

  • کاش کاش کاش و کاش

 تمام حرفهای نگفته ات 

 بخشیده شود به حرمت نگاه

 بخشیده شود

 که رستاخیز نزدیک است اینبار

که حرف خسته شده است از اندیشه، از گفتن ،از واژه

زمین بگرد، بگرد که گشتنت هر بار برای بودنت دلیلی آورده  

که نپرسند

چرا بودن؟
          

چرا...؟
مهم نیست ...

حالا که آمده ای

میچرخی

میگردی

اما

این روزها کمتر انگار ،میگردی

خسته تر از همیشه از گفتنم،خسته تر... .

همه از رفتن گله کرده اند و من

از آمدن...

 

  • تقابل میان قهقهه ی اتاقی

و گریه ی مدام دیوار آن یکی

همه هر روز از آن میگذرند

کدام راست است ...؟

ما کریم یا آنها لال...؟!

 

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 10:30 PM توسط طیبه پاكدل| |


Design By : Night Skin